براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
منو هجوم گریه از یاد تو فراموش****
(من امیر 23 ساله ، عاشق سالار صدا ابی هستم)
بگو نه به خط كشيدن رو پر پرواز رويا
بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقايق
به سياه كردن آينه به قفس كردن مهتاب
بگو نه به سنگسار دو تا پروانه عاشق
رد شو از ترس و
به سايه
بگو نه ...بگو نه كه كوچه گلبارون شه
به سكوت شب بگو نه
بگو نه كه عاشقی آسون شه

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
:: ریمیکسی دیگر
سلام دوستان
با توجه به خبرهای اخیر در مورد همکاری ابی و شادمهر عقیلی به مناسبت کنسرت برزگشان در ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹ به احتمال زیاد تا قبل از برگزاری کنسرت ترانه زیبای مست چشات به صورت ریمیکس روانه بازار خواهد شد


بنده هنوز اطلاع دقیقی از اینکه آیا این اهنگ به همراه شادمهر خوانده شده ندارم ولی مطمئنا" این ریمیکس را تا قبل از کنسرت شاهد خواهیم بود.
در لینک زیر میتوانید قسمت کوتاهی از ریمیکس مست چشات را که مربوط به تبلیغ کنسرت است بشنوید.
دانلود تیزر تبلیغ کنسرت ابی و شادمهر (تصویری)
باتشکر امیر عاشق ابی

نگاهی به ترانه ی پوست شیر :
کسی باید باشه باید ....
یکی از پرطرفدارترین ترانه های ابی عزیز ، ترانه ای که مورد علاقه ابی هست و در واقع سوگلی ترانه های او . با متن و محتوایی فوق العاده اعجازآمیز ، بسیار تأثیرگذار و ماندگار.این یادداشت ، احساس و رویکرد من نوعی است به این ترانه ...در واقع اثر و نفوذی که این ترانه روی من گذاشته به این یادداشت تبدیل شده :
ابتدای ترانه با جرأت بخشی به مخاطب آغاز می شود ، به نرمی و زیبایی و لطافت پرنده در احساس و عاطفه و به قدرت و توان و جسارت شیر در حرکت و عمل !
زندون تن ُ رها کن // ای پرنده پر بگیر
بعد از انگیزه ی حرکتی که ایجاد میشه پیام ، رهایی از وابستگی ِ به تن و روزمرگی ها و تکرارهاست و پرنده ی درون ما به پرواز دعوت می شه ، به همین سادگی ! به دور از هر استعاره و واژه پردازی و ترکیبات دشوار ؛ این معنای بلند و گسترده رو تلقین می کنه !
برای رسیدن به " باور بودن " و " لمس تن عشق " حتی گذشتن از شبا و روازی تاریک و راههای دور و دراز رو ارزشمند تلقی می کنه . به کار بردن واژه ی " شاید " برای باور بودن می تونه به ناکامی در شناخت و تردیدهای ما اشاره کنه و در مقابل " باید " برای لمس تن عشق ، نشان از اطمینان در این باور هست که به باور اکثر ما انسانها کسی هست که پناه خستگی ها و دلواپسی های ماست.... یک عشق و وجود اینچنینی برای همه ما انسانها متصور هست ! به شرطی که راهی بشیم !
حرف تنهایی قدیمی ، حرف همیشه هاست ! اما نباید ایستاد ، باید از تنهایی ها هجرت کرد حتی اگر همسفر و همراه باز هم " تنهایی " باشه .... و علت زیبایی که برای این هجرت و سفر آورده شده ، باز هم " کسی است " ، کسی که دستاش قفس نیست ... یعنی رهایی و آزادگی و عدم تعلق که به شعار زیبای ترانه هم اشاره ای داره " زندون تن ُ رها کن "
اما باز استاد با حسی عجیب کلمه ی " شاید " رو به کار می بره ... که از نظر من به تردیدی که در پس شناخت انسانها و ناهمواریهای این دنیا وجود داره و شاعر اون رو بهتر از هر کسی درک می کنه ، باز می گرده !
از پس این همه حرف ها و هجرت ها می شه به کسی رسید که وجود او ، داشتن او ، و دستان او بر بالای سر زندگی ما یک پناه مطمئن و به دور از تزلزل و تردید است و او " یکتای ابدی و هستی بخش " و معشوق ازلی ماست ! و او خداست !
نوشته شده توسط یــــــــلدا
سلام دوستان
دیروز ویدئویی به دستم رسید که وقتی دیدم همینجور اشک از چشمام جاری شد
من هیچ چیزی نمیتونم بگم شاید همین چند عکس خودش گویای همه چیز باشه
قربون شکل ماه تک تک شما و ابی عزیزم به خاطر همه محبت هاش نسبت به من








تشکر ویژه ای دارم از دوست خوبم مجید عزیز که باعث شد تا به آرزوم برسم و با اینکه ارمنستان نبودم اما حس کنم که پیش ابی عزیز بودم
با تشکر امیر عاشق ابی
Ebi And Shadmehr Live In Orange Countury
۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹

با تشکر امیر عاشق ابی
سلام دوستان
با لینک دانلود ترانه زیبای خلیج فارس و شب زده در ارمنستان در خدمتتون هستم.
اضافه شده در ۱۲/۵/۸۸
اضافه شده در ۲۴/۵/۸۸
ای ایران با صدای ابی (فایل تصویری)

منتظر فیلمها و عکسهای بیشتری باشید انشالا تا ۳-۴ روز آینده با دست پر در خدمتتون خواهم بود.
در آخر از دوست خوبمون آقای بهرام معتمدی به خاطر در اختیار گذاشتن این ویدئو تشکر میکنم.
با تشکر امیر عاشق ابی
مثل حس كردن و ديدن عاشق منظره هايی
دشمن ساده و پاك......پرده ی پنجره هايی
گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای كهنه ی منه
طپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی هميشه با تو بودنه
برگ های تقویم اگر چه ورق می خورند ...اگر چه روزها و شب ها از پی هم زندگی را مرور می کنند ، اگر چه نفس هامان در لحظه های تقویم حبس می شود ..اما آنچه هرگز ورق نمی خورد و کم نمی شود و از یاد نمی رود ، شور عشق است !
12 سال فراق، برای این روزهای وصال ، چقدر ناچیزند ! یا چقدر کم اند همه ی اون سالهایی که هرگز با ارزش ِ یک لحظه " با تو نفس کشیدن " برابری نمی کنند ... همه اون روزها ، تشنه ی شنیدن صدایی بودم که باهاش زندگی می کردم...صداش اول ِ عشق بود......توی همه لحظه هام حسرتی موج می زد که صدام کنه به اسمم به اسمی که با اون خودمو شناختم .." امیر عاشق ابی " ...باور اینکه روزی برسه دستشو بگیرم ، ببوسمش و نفس اش بکشم ؛ می رفت پیش همه ی آروزهای دست نیافتنی ...اووه ! اون کجا و من کجا ! هرگز حتی قصه ای نمی ساختم که توش از نزدیک دیده باشم ش...خیلی ازش دور بودم...اما چقدر کودک بودم وقتی فکر می کردم فاصله ها ، توی این زمونه حقیقت دارند ! آسمون ،آفتاب ِ روز و مهتاب ِ شب ، بارون ِبهار و برگ ریز ِخزان ، برف و یخ زدگی ِ زمستون ، شاهدند که این همه سال گذشته ! این همه ندیدن تو ..این همه نبوسیدن تو...این همه در آغوش نکشیدن تو ! بارها می شد که یه جوری تو خودم جمع می شدم که اندازه ی یک ذره می شدم از دلتنگی ...بهار 88 یه خاطره ی بی بدیله...بهاری که هرگز فراموشش نمی کنم ، 40 روز از زمستون گذشته بود...بهمن ماه بود و هوا تقریبا ً بهاری ...ناگهانه به آرزویی چندین ساله رسیده بودم...حس اون لحظه رو هیچ کلمه ای نمی تونه توصیف کنه...جز اینکه بگم همه ی اون اتفاقات یه معجزه بود ...از سلامی که بهش دادم...از صدایی که از خیلی دورها ، آنچنان صمیمی باهام حرف می زد...و بازم از صدایی که اسممو تکرار کرد ...و چقدر مطمئن و آسوده به من وعده ی دیدار داد ! صداش دیگه از میون یک عالمه نُت در نمی اومد صداش نابه ناب بود...53 روز تا وعده دیدار گذروندم...به امید دیدنش بیش از اینها رو هم تحمل می کردم که کرده بودم...53 روز و شب ، حالا از شوق دیدنش پرتوقع شده بودم و به ثانیه ها و دقیقه ها بهونه می گرفتم و غر می زدم ! حسرت پرواز دیگه به باور پرواز رسیده بود...و من در آسمونی پر می کشدم که به آغوشش می رسید....دیگه از لحظه های مونده به دیدنش...از فرودگاه و نگاه من که همه جا به دنبالش بود و همه رو او می دید بگذریم...چون هیچ قدرتی برای توصیفش ندارم...شبم صبح بود و صبحم لحظه به لحظه تمنای دیدنش...."نه شنیدن " از متصدی هتلی که قرارگاه ِ دیدارمون بود ، هرگز دلیل نشد برای اینکه فکر کنم به من دروغ گفته شده...یا ناامید بشم از دیدنش ، یا فکر کنم که نه....هرگز، ...این وعده رو خودش گذاشته بود....او که دروغ نمی گفت ؟! ساعت ها گذشت...اون " نه " ِ متصدی هتل شده بود مثل یه کابوس بی رحم که هی تو ذهنم تکرار میشد...اما بو می کشیدم که هست...قلبم می تپید چون می دونستم که اونجاست..و از آخر در یک لحظه دیدمش ...مثل یک پرواز رویایی ...الان چقدر دلتنگ اون لحظه ام و چقدر جالبه که نوشتن از اون روز و اون دیدار درمونه دلتنگی هامه ! باز هم وعده ی دیداری بود و نشد که برم...خیلی ها رفتن ارمنستان برای دیدنش ...اما قسمت من نبود انگار ! شاید همین حسادت عاشقانه ، باعث دلتنگی م شده باشه...اما باز هم چیزی که آرومم می کنه یادشه...اینکه منو به یاد می آره ...اینکه وقتی باهاش صحبت می کنم سخت تشخیص نمی ده من کی ام ؟... و با اطمینانی عجیب که انگار ذاتی ِ صداشه تکرار می کنه " امیر " ....
سلام دوستان به زودی زود با عکسها و فیلمهای زیبا از کنسرت ابی عزیز در خدمتتون خواهم بود
ترانه های اجرا شده توسط ابی در شب کنسرت ۳۰ تیر در ارمنستان

ستاره های سربی،عطرتو،قبله ،خلیج فارس،پوست شیر،حریق سبز،پیچک،شکار،مداد رنگی، غربت ،خانم گل،جعبه جواهر،کی اشکاتو پاک میکنه،گریه نکن،ای یار بگو وسبد سبد
اینجور که پیداس به غیر از ترانه خلیج فارس همه ترانه ها تقریبا" با همون ترتیب همونایی هست که در دوبی اجرا شد.
انشالا به زودی با اخباری کامل از کنسرت همراه با عکس و فیلمهایی زیبا در خدمتتون خواهم بود.
با تشکر امیر عاشق ابی

عجیب سخت است اگر بخواهی از " صدا " بنویسی ، از قصه ها و خاطره های یک " صدا " ، و مرور کنی که چگونه با آن " صدا " قد کشیدی و به باور رسیدی ...آری آن "صدا " سرمشق زندگی را نوشت و با ریتمی آرامش بخش ، آزار پاییز و گریه ی برگ و باغ را ، به بهاری در زمستانها ، رهنمون کرد...
قصه از آن صدای محزون اما مطمئن آغاز شد که می گفت " کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری ..."و من تصور می کردم که چه کسی ؟! و باز می خواند " کی از سرود بارون قصه برات میسازه "و دست آخر او را می یافتم ، همان آوازه خوانی که بارها طنین صدایش در خانه مان پیچیده بود اما من تازه تازه او را دریافته بودم...صداهای زیادی می خواندند ، غمگین ، شاد ...اما صدای او " مطمئن " بود ..یا دست کم مرا مطمئن می کرد ...سپس ترانه هایش را مرور کردم ،خلیج ، ستاره ی دنباله دار ،عطر تو و نهایتا با " گریز " مشتاقیم به اوج رسید و دیوانه ی نفس هایش شدم...اولین آلبومی که کامل و دست اول ، ازو خریداری کردم " شب نیلوفری " بود ...یادم نمی رود،مدت ها ، ذهن ِ مکرر لحظه هایم ، ترانه ی " درخت " بود ...عین آن روزهایم بود این ترانه ، مال من بود ، سخن از زبان من بود ..."حالا تو شمارش ثانیه هام ،کوبه های بی امون تبره ، تبری که دشمن همیشه ی این درخت محکم و تناوره ...." مدت ها بعد از اعجاز "درخت " ،با جمعی از هوادارانش در دنیای مجازی آشنا شدم و همین مرا رساند به آروزی دست نیافتنی ام ، یعنی تمام ترانه هایش و فراتر از آن ، عکس ها و کنسرت ها و کلیپ ها و....ترانه ی سومم بعد از گریز و درخت ،"تپش " بود...دیوانه وار تکرارش می کردم و بارها در سکوتی غمگنانه با آن گریستم و سپس عاشقی به جریان افتاد و هر روز و شب ، خاطره سازی و تمرین دوست داشتن و امتحان پس دادن در تنهایی و درد ...!
مدت ها از آن روزها می گذرد..او هر روز محبوب تر و مشهور تر و جهانی تر میشود...این روزها دیگر صحبت از اثر و محتوا و ریتم و صدا گذشته ، سخن این روزها همدلی هاست ، سخن از انسانیست که آروزی این نسل است ، سخن از ابرمردی است که اگرچه بر بالش حریر تکیه می زند اما دلش تنگ لحظه ای آزادی و نفسی "ایرانی " است ...دلش بیدار ِعشقی ازلی و صدایش نعره ای آخرینه و مشتش حقیقتی غیر قابل انکار است! رنگ این روزهایش سبز است ، سبز ِ آزادگی و سبزی ِ پایندگی !
همه ی این ها هیچ اند پیش پای آن همه آرامش و حتی طوفان ِ صدایش ! دیگر این عشق به کمال رسیده ، پخته و بالنده شده ، عاشقی شیوه های منحصر به فردی برمی دارد ، هر کس عاشقی را به نوعی تعبیر می کند ، عاشقی برای من لحظه ایست که می خواهمش و او هست !! از همین است که معجزه هایش _ ترانه ها _ را برای آن لحظه های ناب کنار گذاشته ام و همه هراسم اینست که با روزمرگی کردن ترانه هایش به ابتذال تکرار و پوچی برسم ! پناه بر خدا !!
زین پس با دست نوشته هایی برای آوازه خوان محجوب نسل ما، ما را همراهی کنید ....
سخنی با " ابی عزیز : اگر تو مرا می خوانی ، اگر آن دیده ی بینایت ، بر این کلمه ها ، راه می رود ، کاش من و این نوشته ها با هم بر چشم ها و دست های تو بوسه می زدیم ! "
یلـــــــدا
سلام دوستان
از امروز "یلدا" یکی از ابی لاوران گل که مطمئنم قبلا" از نوشته های زیباش لذت بردین در وبلاگ ستاره های سربی فعالیت میکنه تا انشالا در کنار هم بتونیم برای عشقمون ابی عزیز کاری هر چند کوچک انجام بدیم.
با تشکر از یلدای عزیز
لینک های زیر نوشته های پیشین یلدای عزیز در وبلاگ هستش که مطمئنا" قبلا" از خوندشنون لذت بردین.
(لحظه دیدار تو شد روز میلاد من)
(تولد ابی)
با تشکر امیر عاشق ابی
ریمیکس مست چشات
دومین سالگرد تاسیس وبلاگ
افتخاری دیگر برای ابر مرد موسیقی ایران ابـــــــــی نازنین
هر شب عمرم همراه با من
کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود + قسمت دوم مستند ابــــی
دانلود کامل نوازش به همراه چند ویدئو از کنسرت اورنج کانتری به همراه شادمهر
مست چشات
مستند ابی
ستاره های سربی
نوازش با صدای همیشه زیبای ابی
مستند ابی
ویدئو ی زیبای زبانم را نمیفهمی
عکسهایی جدید از همکاری ابی و شادمهر
نگاهی بر محتاج و سخنی با ابی از علی
ریمیکسی دیگر