براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
منو هجوم گریه از یاد تو فراموش****
(من امیر 23 ساله ، عاشق سالار صدا ابی هستم)
بگو نه به خط كشيدن رو پر پرواز رويا
بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقايق
به سياه كردن آينه به قفس كردن مهتاب
بگو نه به سنگسار دو تا پروانه عاشق
رد شو از ترس و
به سايه
بگو نه ...بگو نه كه كوچه گلبارون شه
به سكوت شب بگو نه
بگو نه كه عاشقی آسون شه

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
لحظه دیدار تو شد ........ روز میلاد من
در تمام روزهای داغ نوجوانی ،رویای خوش دیدارش را در شب های بی ستاره..به یاد دارم...چشم که می بستم چهره ی مردانه ی پرمهرش تمام فضا را رویایی می کرد و وقتی چشم باز می کردم نمناکی ِ اشکی بی دریغ ، لبریزم می کرد از حسرت پرواز....صدایش ، نوای غمگنانه ی عاشقی را می مانست که بی وقفه فریاد می زد ..از سکوت..از شب ، از دلتنگی ....چیزی نگذشت که نام آشنایش ، تمام لحظه هایم را چنان سرشار کرد که خیالم را پُر !
قصه از صدا شروع شد...از همان حادثه ی قدیمی ِ " گریز " ، مژده ی روییدنی بی بدیل به من رسیده بود... شادِ ضربآهنگ شادی آورش می شدم و در خود فرورفته ی حزن صدایش ! عاشق نشده بودم که عشق در تار و پود وجودم رج می خورد...بُهت ِ این صدا ، عادتی گذرا نشد که مولای سبزپوش همه شب های تارم شد....همه جا با من بود ، که هیچ کجا تنها نبودم ، هیچ کجا رها نبودم ، در بندش بودم و حاشا اگر طالب لحظه ای آزادی بوده باشم .... قد می کشیدم پیش صدای مخملینش و شکوفا می شدم از باور صداقتش ! چه شب ها ..زیر طاق مهتاب به انتظار ایستادم و هزار شب را به یک شب دیدارش شب گریه خواندم و در تمام کوچه باغ های انتظار ، چون پیچکی ، خاطره سازی کردم....پادشاه ثانیه هام بود و با خورجینی از شعر و آواز و قلبی پر از صدا آمده بود ...روزها ..ماهها..سالها...بی قرار ِ لحظه ای سرشار از دستهایش ، نگاهش و بوسه اش دلتنگی کردم...
روزی رسید و من او را دیدم ...مثل همه ی آن رویاهای داغ و تب دار ،غیرقابل عبور بود ..نجیب و باشکوه و حیرت آور بود ، سخت بود مثل باور آغوشش ، ساده بود ، مثل پاکی نگاهش ، و من ...از تمام روزها و شب های روشن و تاریک رسیده بودم ... قلبم پرنده ای بود که می طپید از شوق دیدارش ...
چه وسیع بود در لحظه ای که به آغوشم کشید و چه کودک بودم در شوق رهایی در آن همه دریا ! بعد از همه ی گریستن ها و به آغوش کشیدن های مشتاقانه اش ، او را دیدم...چقدر ساده..چقدر بی کران ..چقدر آبی ! لمس تنش حادثه ای بی تکرار بود و من مغرورانه در کنارش بالیدن گرفته بودم...کاش آئینه ای پیش رویم بود تا خودم را می دیدم ، خودم را کنار کسی می دیدم" کسی که دستاش قفس نیست ".............
در آخر از دوست خوبم یلدا به خاطر مطلب زیبایی که در اختیارم گذاشت تشکر میکنم.
با تشکر امیر عاشق ابی***
دوستان عزیز انشالا به زودی با عکس ها و خبرهایی داغ از ابی عزیز و کنسرت با شکوهش(۴ فروردین ۱۳۸۸ دوبی) وبلاگم رو آپ میکنم.
ریمیکس مست چشات
دومین سالگرد تاسیس وبلاگ
افتخاری دیگر برای ابر مرد موسیقی ایران ابـــــــــی نازنین
هر شب عمرم همراه با من
کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود + قسمت دوم مستند ابــــی
دانلود کامل نوازش به همراه چند ویدئو از کنسرت اورنج کانتری به همراه شادمهر
مست چشات
مستند ابی
ستاره های سربی
نوازش با صدای همیشه زیبای ابی
مستند ابی
ویدئو ی زیبای زبانم را نمیفهمی
عکسهایی جدید از همکاری ابی و شادمهر
نگاهی بر محتاج و سخنی با ابی از علی
ریمیکسی دیگر
